قهرمان ميرزا عين السلطنه
1495
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تنبيه قوام الدوله اگر قبل از حكايت موقر السلطنه و چوب خوردن او و بروز دادن همكاران خودش را و تنبيه قوام الدوله كه از شمران تا شهر سوار قاطر لخت [ و ] زنجير بزرگى به گردنش [ كرده ] پاهايش را به شكم قاطر بسته به شهر آوردند و تمام اهل شهر به تماشا رفته بودند به اين حالت در انبار حبس كرده آخر الامر هشتاد هزار تومان گرفتند و حكم شد به عراق برود . تبعيد وزير همايون همينطور وزير همايون آجودان مخصوص مهدى خان كاشى و برادرش و شوهر مادرش خبير الملك را از شهر با آن تقرب و آن ترقيات پىدرپى و اعتبارى كه پيدا كرده بودند به كاشان جلاى وطن دادند . برادرش ابو القاسم خان همان « ابل » است كه در هيچ مجلسى راهش نمىدادند . بهواسطهء تقليد و مسخرگى آنقدر ترقى كرد كه شب و روز حضور شاه بود اين سفر فرنگ هم رفت . تبعيد رجال - موقر السلطنه بارى هشتاد نفر اشخاص محترم از وزير و امير و سيد و ملا و ميرزا را گرفتند و خارج كردند . يك هنگامهاى در طهران بود كه احدى قرار و آرام نداشت . متصل آدم بود از خمسه گذرانده به تبريز و اردبيل مىبرند . موقر السلطنه را تبريز حبس كردند . تمام فتنه زير سر او بود و از آدمهاى او بروز كرد . دختر شاه را هم طلاق نداد . شاه هم فرمود دخترش اندرون برود و مغضوب است . از مطلب دور افتاديم . دو سه مأمور ديگر هم براى كارهاى ديگر آمدند . اما كارى نبود و رفتند . سوزاندن خانهء عسكر نيمساعت از شب رفته عليمردان خان سرهنگ از آتش زدن و خراب كردن خانهء عسكر كه در جرلاندشت بود فارغ شده آمد . مىگفت عمارات معتبر مفصلى داشت و تا صبح خواهد سوخت . دهات اطراف و حوالى تمام به تماشا آمده و دعا و ثنا مىكردند . خودش و اتباعش تماما فرار كرده به كوهها رفتهاند . زن و بچه و اموالش را كلية به دهات دوردست مخفى كردهاند . در خانهاش جز يك تازى چيز ديگرى نبود كه سرهنگ آن را هم به غنيمت آورده بود و قاسم جلودار تصاحب كرد . شعلهء آتش درام را هم روشن كرده